سفارش تبلیغ
صبا
بینوا فرزند آدم ، مرگش پوشیده است ، و بیمارى‏اش پنهان ، کردارش نگاشته است و پشه‏اى او را آزار رساند جرعه‏اى گلوگیر بکشدش و خوى وى را گنده گرداند . [نهج البلاغه]
مشخصات مدیروبلاگ
 
امید مالکی[128]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
لحظه های آبی سکوت ابدی عاشق آسمونی پرواز تا یکی شدن روانشناسی آیناز یادداشتها و برداشتها خاطرات دکتر بالتازار .: شهر عشق :. دلـتنگــ همیـشـگـــــــــی سایت روستای چشام (Chesham.ir) بلوچستان دانلود download امپراطور دریا بازی موبایل نرم افزار کرک کد لینک آتیه سازان اهواز راه کمال پنجره ای رو به سپیدی ماه مهربان من عدالت جویان نسل بیدار تجربه های مربی کوچک Sense Of Tune مذهب عشق مناجات با عشق جوجو عکس میخوای کلیک کن قصه های شب برای کوچولوها صدف دریا ترانه های غربت-اشعار من عشق من هیچ وقت تنهام نزار یه دختر تنها الکترونیک و کارما سخن آشنا پزشکان بدون مرز غجایب پژشکی چـــــاوش ( چه خبر از دنیا ؟؟؟؟) زندگی ساده و پر رنج عکس و اس ام اس و جوک و مطالب خنده دار. اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار آموزش ریاضی موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین قدرت شیطان اس ام اس عاشقانه اس ام اس سرکاری اس ام اس خنده دار و اس ام اس طنز به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم... تست خود شناسی سایت بیمارستان ایران اهدا آموزش روان شناسی وبهداشت ایران باستان من هستم داریوش هواشناسی ١٢٥شهر ایران صدای پای انتظار شهر مجازی کتاب((دانلود)) تست روان شاسی گروه صنعتی پارس کمیکال دانلود sciencedirect تینا

وضعیت‌هایی که نباید به ازدواج ختم شود

گاهی اوقات احساس می کنیم همسر آینده و ایده آل خود را یافته ایم، فکر می کنیم او همان نیمه گمشده ماست که سال ها دنبالش گشته ایم یا در انتظارش بوده ایم ولی واقعیت چیز دیگری است و البته خیلی اوقات تلخ!

ازدواج

گاهی اوقات احساس می کنیم همسر آینده و ایده آل خود را یافته ایم، فکر می کنیم او همان نیمه گمشده ماست که سال ها دنبالش گشته ایم یا در انتظارش بوده ایم ولی واقعیت چیز دیگری است و البته خیلی اوقات تلخ!
 
اگر شرایط فعلی شما مانند شرایطی است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت بهتر است به این ازدواج «نه» بگویید چرا که به احتمال زیاد ازدواج تان با شکست مواجه خواهد شد.
 
 
ازدواج در پی عشق های یک طرفه، ازدواج به امید تغییر فرد مقابل یا نجات وی ازدواج با فردی که جایگاه او را خیلی رفیع می دانیم، ازدواج به خاطر یک ویژگی مشترک یا به دلیل داشتن یک ویژگی منحصر به فرد و… هیچ کدام نمی تواند تضمین کننده یک زندگی مشترک موفق باشد و به عقیده کارشناسان این نوع ازدواج ها محکوم به شکست است.
 
 
شما بیشتر عشق می ورزید
 
شما عاشق شده اید، اما از احساس طرف مقابل تان خیلی مطمئن نیستید. این طور می پندارید که با یکدیگر زوج ایده آلی خواهید بود اما او آن قدرها هم از ازدواج با شما هیجان زده نیست. مدام به او فکر می کنید اما این طور به نظر می رسد که او بدون شما مشکل چندانی ندارد. رابطه ای که در آن فقط یکی از طرفین در بیشتر اوقات تعقیب کننده دیگری است، سالم و متعادل نیست.
 
شما کمتر عشق می ورزید
 
این طرف مقابل است که بیشتر به شما عشق می ورزد. شما سعی می کنید تا خود را متقاعد کنید که بیش از آنچه واقعیت دارد، او را دوست دارید اما وقتی با خودتان خلوت می کنید می بینید که علاقه زیادی به او ندارید. این نوع ازدواج هم مانند نوع اول متعادل و سالم نیست و سرانجام خوبی نخواهد داشت.
 
 
 
احساس می کنید فرد مقابل به تغییر نیاز دارد
 
در این وضعیت علاقه شما معطوف به خود آن فرد نیست، بلکه شما به آن فرد ایده آل علاقه دارید که امیدوارید طرف مقابلتان به آن تبدیل شود. این نوع روابط به طرز شدیدی اعتیاد آور است، چرا که شما در دام این امید می افتید که طرف مقابلتان قرار است به فرد ایده آلتان تبدیل شود. دست کشیدن و دل کندن از این امید، بسیار مشکل است، چرا که هرگز قادر نخواهید بود بگویید که بالاخره آن تغییر خاص چه وقت به وقوع خواهد پیوست. این شرایط به قمار شباهت دارد.
در ادامه با برخی از علایم این نوع ارتباط آشنا می شوید:
 
به خود می گویید که او به اندکی وقت نیاز دارد تا شرایط و اوضاع خود را جمع و جور کند.
 
به خود می گویید که هیچ فردی تا به حال او را آنگونه که باید، دوست نداشته است و اگر شما به حد کافی به او عشق بورزید، قادر خواهید بود او را تغییر دهید.
 
می دانید که علاقه کافی از طرف او دریافت نمی کنید، اما به خود می گویید که او دارد نهایت تلاشش را می کند.
 
وقتی عاشق کسی بشویم که الگوی ماست، طبیعتاً رابطه ای برابر با او نخواهیم داشت. ممکن است در رفتار و یا گفتار خود به گونه ای وانمود کنیم که باهم برابر و همتراز هستیم، اما از آنجا که مقام بلند و والایی را برای او در نظر داریم عملاً چنین چیزی ممکن نیست
 
به وسیله ازدواج می خواهید دیگری را نجات دهید
 
این نوع ازدواج نه از آن رو که با طرف مقابل تفاهم دارید، بلکه به این دلیل که احساس می کنید مجبورید به او کمک کنید، شکل می گیرد. به عنوان مثال طرف مقابل از نظر روحی آسیب دیده است و در این شرایط شما به شدت احساس می کنید که باید به او کمک و محبت کنید! نه گفتن به این ازدواج ها معمولاً بسیار مشکل است. برخی از علائم این نوع ارتباط عبارت است از:
 
به کسی علاقه مند شده اید که مشکلات روحی، جسمانی و یا حتی اقتصادی جدی دارد.
 
به کسی علاقه مند شده اید که همیشه احساس سر در گمی، ناتوانی و قربانی بودن می کند و شما او را آرام می کنید وبه او امید می دهید.
 
اغلب در مقابل او نقش والد را ایفا می کنید. او را نصیحت می کنید، هشدار می دهید، از مشکلات احتمالی بر حذر می دارید و…
 
رفتارهای اشتباهی را از طرف او تحمل می کنید که هرگز به طور معمول نظیر این رفتارها را از فرد دیگری نمی پذیرید.
 
وقتی دیگران از شما می پرسند که چرا با چنین فردی قصد ازدواج دارید، احساس می کنید که از او بهانه جویی می کنند و فوراً درصدد حمایت از او بر می آیید.
 
احساس می کنید هیچ فردی همانند شما قادر نیست که او را درک کند و دوست داشته باشد، بنابراین نمی توانید او را ترک کنید. نگران هستید که اگر او را رها کنید، آیا او شخص دیگری را پیدا خواهد کرد که از او حمایت کند.
 
اغلب کسانی که در چنین روابطی وارد می شوند و با ازدواج شان خواهان نجات دیگری هستند ترحم را با عشق اشتباه گرفته اند!

به همسر آینده خود به چشم یک الگو یا آموزگار نگاه می کنید
 
در این نوع ازدواج ها از همان ابتدا شاهد برابری و همتایی نیستیم چرا که یکی از طرفین مقام و مرتبه بلندی در چشم دیگری دارد. هنگامی که دانشجویی عاشق استاد خود می شود، یا بازیگر جوانی عاشق کارگردان فیلم می شود، یا کارمندی عاشق کارفرمای خود می شود شاهد شکل گیری چنین ارتباطی هستیم.

وقتی عاشق کسی بشویم که الگوی ماست، طبیعتاً رابطه ای برابر با او نخواهیم داشت. ممکن است در رفتار و یا گفتار خود به گونه ای وانمود کنیم که باهم برابر و همتراز هستیم، اما از آنجا که مقام بلند و والایی را برای او در نظر داریم عملاً چنین چیزی ممکن نیست. در ادامه برخی از علائم این نوع ارتباط بیان می شود:
 
فکر می کنید که او از شما باهوش تر است و همیشه در مباحث مختلف از او نقل قول می کنید و افکار و عقیده او را بروز می دهید، مثلاً می گویید: «… به عقیده سعید » یا «چون سعید می گوید » و…
 
هرگز با عقاید، باورها و نظرات او مخالفت نمی کنید یا آن ها را زیر س?ال نمی برید. احساس می کنید که او بیشتر از شما می داند.
 
در اینجا باید بگویم که شکست یک ازدواج هرگز به دلیل تفاوت جایگاه های دو نفر نیست، بلکه از نگرش و طرز برخورد آن ها نسبت به جایگاه های خودشان ناشی می شود. ازدواج موفق در گرو این امر است که خود را همان قدر دوست داشته باشیم که دیگری را دوست داریم و خودرا همان گونه که هستیم بپذیریم.
 
 
 
به دلیل چند ویژگی خاص، قصد ازدواج دارید
 
چشمان آبی، موهای سحر انگیز، هنر نواختن موسیقی، قدبلند، جیب پر، شغل آبرومند و… گاهی تنها دلیل ما برای ازدواج با یک فرد است. یک استعداد خاص یا یک ویژگی فوق العاده، گاهی ما را افسون می کند و نمی توانیم به دیگر ویژگی های آن فرد بپردازیم این روابط معمولاً دوام چندانی ندارد. زندگی مشترک مطمئناً به چیزی بیشتر از گیتار زدن یا چشمان آبی نیاز دارد. هرگاه شیفته فردی با ویژگی های خاصی شدید، از خود بپرسید اگر این فرد آن ویژگی (رنگ چشم، صدای زیبا، حالت چهره و …) را نداشت و یا نقاش، قهرمان بسکتبال، خلبان و … نبود، آیا همچنان برای شما جذاب بود وتمایل داشتید با او ازدواج کنید؟
 
 
 
به دلیل یک تفاهم خاص، قصد ازدواج دارید
 
این نوع رابطه می تواند بسیار فریب دهنده باشد. به خصوص هنگامی که زمینه ای که در آن با همسر آینده خود تفاهم دارید، برای شما اهمیت زیادی داشته باشد و به راحتی آن را با پیوندی عاشقانه و قوی اشتباه بگیرید.
 
چند مثال از این نوع رابطه را برای فهم بهتر در ادامه می آوریم: هر دو نفر عضو گروه کوهنوردی هستند و به کوهنوردی عشق می ورزند اما در دیگر زمینه ها هیچ تفاهمی باهم ندارند.
 
هر دو نفر روی یک پروژه کار می کنند. موفقیت در این پروژه برای آن ها بسیار حیاتی است، در طول مدت همکاری احساس می کنند که به یکدیگر علاقه مند شده اند اما پس از آشنایی بیشتر متوجه می شوند که خارج از زمینه کاری هیچ وجه مشترکی باهم ندارند.
 
در یک تئاتر با یکدیگر هم بازی هستند و احساس می کنند که به یکدیگر علاقه مند شده اند اما پس از اجرای نهایی و خداحافظی گروه از یکدیگر متوجه می شوند که هماهنگی زیادی در زندگی شخصی با یکدیگر ندارند.
 
البته باید گفت که آشنا شدن در این شرایط، لزوماً به این معنی نیست که در دیگر زمینه ها تفاهم وجود نداشته باشد. چه بسا که دو طرف از تفاهم زیادی هم برخوردار باشند اما بسیار اتفاق می افتد که در چنین شرایطی افراد عاشق می شوند ولی از تفاهم چندانی برخوردار نیستند. وجود تفاهم بین آن ها به بررسی و تعمق و شناخت بیشتر نیاز دارد. خطری که در این نوع رابطه وجود دارد، شیفتگی بیش از حد به آن زمینه مشترک است، نه به فرد مقابل! و این مسئله باعث می شود از شناخت کامل یکدیگر غافل شوند.

منبع:

http://anavin.ir


  
  

مشکل اصلی در روابط دختر و پسر

از مشکلات و آسیب های دوستی دختر و پسر قبلا برایتان زیاد گفته ایم. اما این بار شاید بد نباشد نگاه متفاوت تری به این مساله بیندازیم. این که دخترها درباره دوستی با یک پسر چه فکری می کنند و این دوستی از نگاه پسران چه شکلی دارد.


دخترها تصور می‌کنند دیدگاه پسرها همانند آنها است و همین‌طور بالعکس. اساس روابط دوستی، شناختن دیدگاه‌ها و طرز فکر جنس مخالف در رو‌به‌رو ‌شدن با وقایع و اتفاقات است، تا بتوان از این تجربه در زندگی مشترک استفاده کرد. اما این یک اصل گم‌شده در روابط دوستی دختران و پسران است. دختران تصور می‌کنند پسران تشنه احساسات هستند و پسران نیز تصور می‌کنند دختران نیاز جنسی زیادی دارند.

پسران در روابط دوستی به هوس و غریزه ج ن س ی خود بیشتر بها می‌دهند و پس از اولین ارتباط ج ن س ی دچار وابستگی جنسی می‌شوند یعنی رابطه جنسی آنها گسترده‌تر می‌شود. آنها در تمامی ملاقات‌های بعدی دنبال فرصتی برای تأمین این نیاز هستند و تا زمانی که طرفشان پاسخ‌گوی این نیاز باشد این رابطه ادامه دارد. اما هر زمان که طرفشان از رابطه جنسی خودداری کند یا اخلاق و رفتار پسر تغییر می‌کند یا مدام بهانه‌گیری می‌کند یا آن رابطه را برهم می‌زند.

دختران تا زمانی که به فردی احساس نداشته باشند و وابستگی احساسی پیدا نکنند نمی‌توانند رابطه  ج ن س ی  را با آن فرد تجربه کنند. ترجیح می‌دهند این رابطه از روی عشق و دوطرفه باشد. از اینکه بدون احساس تن به چنین رابطه‌ای بدهند بیزارند. دختران پس از رابطه  ج ن  س ی  دچار وابستگی بیشتری می‌شوند و بیشتر دوست دارند مورد توجه احساسی طرف مقابل قرار بگیرند. در اکثر روابطی که در آن رابطه  ج ن س ی را تجربه کرده‌اند ولی رابطه دوستی آنها به اتمام رسیده دچار افسردگی موقتی می‌شوند. بیشتر تمایل دارند دوست داشته شوند تا اینکه دوست بدارند. آنها‌ می‌توانند بارها حس عاشقی را تجربه کنند. این در حالی است که پسرها فقط یک‌بار عاشق می‌شوند و اولین عشق را فراموش نمی‌کنند. آنها اگر واقعاً کسی را دوست داشته باشند، هرکاری برای به‌دست‌آوردنش می‌کنند و به‌اصطلاح به آب و آتش می‌زنند. ولی اشکال اینجاست که همه انرژی خود را قبل از ازدواج صرف طرف می‌کنند.

نیازهای احساسی و حتی  ج ن س ی  زنان پس از ازدواج بیشتر از دوران قبل از ازدواج است، به همین دلیل است که مدام از سردی همسر خود شکایت دارند. دختران قبل از ازدواج تمایل دارند طرفشان به‌سمت آنها بیاید، که این مورد بعد از ازدواج دگرگون می‌شود؛ این زنان هستند که به‌سمت همسر خود می‌روند و مردان در این‌باره تلاشی نمی‌کنند. نکته بسیار مهم اینکه بسیاری از دخترها و پسرها با شنیدن این مطالب و بررسی آسیب‌های جدی این روابط می‌گویند: از کجا معلوم که این آفات در دوستی ما به‌وجود آید؟ هر قاعده‌ای استثنایی دارد؛ از کجا معلوم که ما استثنای این قاعده نباشیم؟ این افراد گمان می‌کنند که رابطه آنها از روابط دیگران عمیق‌تر و مستحکم‌تر بوده و فقط روابط دیگران، سست و بر پایه علاقه جنسی بنا شده است.

دختر می‌گوید: دوستم گفته، که فقط مرا به‌خاطر خودم می‌خواهد نه برای سوء‌استفاده  ج ن س ی. در مقابل پسر هم می‌گوید: بیچاره دختر، نمی‌داند هدف واقعی من ازدواج و خوشبخت‌ کردن او نیست. حالا که پسر اعتماد دختر را جلب کرده است و با زرنگی هم به دختر قبولانده که او را زن آینده‌اش می‌داند و به‌عنوان شریک زندگی دوستش دارد، زمینه را برای منظورش مهیا می‌بیند و به او می‌گوید که ما اکنون از طریق قلب‌هایمان باهم زن و شوهر هستیم، چرا تا فراهم ‌شدن زمینه ازدواج، خودمان را از لذت  ج ن  س ی  محروم کنیم. بیا از همین حالا رابطه‌ای  ج ن س ی  برقرار ‌کنیم.

متأسفانه بعضی از دخترها هم برای اینکه رضایت پسر را جلب کنند مرتکب این اشتباه بزرگ می‌شوند و تقاضای رابطه  ج ن س ی  او را قبول می‌کنند. غافل از اینکه پسرها هیچ‌وقت با کسی که قبلاً با او دوست بوده‌اند و یا رابطه  ج ن س ی داشته‌اند، هرگز ازدواج نمی‌کنند.


متأسفانه بعضی از دخترها هم برای اینکه رضایت پسر را جلب کنند مرتکب این اشتباه بزرگ می‌شوند و تقاضای رابطه  ج ن س ی او را قبول می‌کنند. غافل از اینکه پسرها هیچ‌وقت با کسی که قبلاً با او دوست بوده‌اند و یا رابطه  ج ن س ی داشته‌اند، هرگز ازدواج نمی‌کنند و برای ازدواج هم به‌دنبال دختری هستند که قبلاً با کسی رابطه نداشته است. دخترها نیز با این اشتباه نه ‌تنها خودشان را ارزان فروخته‌اند، بلکه پسران با دیدن این رفتار، آنها را افرادی هرزه تلقی می‌کنند. چون پسرها این کار دختران را به‌حساب سست ‌بودنشان می‌گذارند و می‌گویند، اگر فرد دیگری هم این تقاضا را داشته باشد، احتمال دارد که به او هم جواب مثبت بدهد.

البته مطلب بالا، یکی از حالات دوستی دختر و پسر بود که پسرها با وعده ازدواج، دخترهای جوان را خام می‌کنند و به سوءاستفاده  ج ن س ی از آنها می‌پردازند.

حالات دیگری هم برای این رابطه قابل تصور است، که در زیر به چند نمونه از آن اشاره می‌کنیم:

الف) برخی دخترها می‌دانند که پسرها قصد ازدواج ندارند و پسرها نیز علناً به طرف مقابلشان می‌گویند که قصدشان از این دوستی برای شناخت و ازدواج نیست. آنها فقط برای خوش‌گذرانی باهم شریک جنسی و دوست می‌شوند و به‌ این طریق می‌خواهند از تنهایی دوران مجردی فرار کنند.  

بعضی از دخترها حاضر به دوستی با این قبیل پسرها هستند و قصدشان را از این رابطه، تخلیه احساسات و ارضای غیراخلاقی  ج ن س ی خودشان معرفی می‌کنند. آنها گمان می‌کنند هر‌کاری که غریزه‌شان بخواهد، می‌توانند بکنند و می‌گویند: شوهر آینده‌مان از کجا خواهد فهمید که ما در گذشته روابط  ج ن س ی داشته‌ایم؟

تا آنجا که بتوانند، با جنس مخالف رابطه برقرار می‌کنند، ضمن اینکه مخارج خوش‌گذرانی خود را از طریق تن‌فروشی تأمین می‌کنند و به‌اصطلاح، با یک تیر دو نشان می‌زنند. آنها با خود می‌گویند بعد از ازدواج، این‌طور روابط را کنار خواهیم گذاشت. ولی نمی‌دانند حتی اگر هم بخواهند، دوست‌پسرشان از این روابط، به‌ این سادگی‌ها ـ بعد از ازدواج آنها ـ نخواهند گذشت.


اتفاقاً می‌گویند اکنون موانع هم از میان برداشته شده و وقت برداشت محصول نقشه‌های شوم گذشته‌مان است‌. چراکه برخی از پسرها خیلی زرنگ هستند و بیشتر برای بعد از متأهل‌شدن دختر برنامه‌ریزی می‌کنند؛ در دوران دوستی از او عکس یا فیلم تهیه می‌کنند و این مدارک را برای بعد از ازدواج دخترها به‌منظور اخاذی  ج ن س ی نگه می‌دارند و در وقت مناسب طی تماسی با دختر، تهدید می‌کنند که اگر با آنها رابطه  ج ن س ی برقرار نکند، عکس، فیلم و یا صدای ضبط‌شده او را به همسرش می‌دهند. فاش‌شدن این موضوع عواقب وحشتناکی را برای دختر در پی خواهد داشت. باعث می‌شود زندگی مشترک او نابود و در بین فامیل آبرویش از بین برود و به دلیل خیانتش، برای ازدواج مجدد، به‌ سراغش نخواهد رفت.

اینجاست که دختر به‌رغم میل باطنی، برای فاش‌نشدن رابطه دوران مجردی‌اش، به رابطه  ج ن س ی با دوست‌پسر قبلی‌اش تن می‌دهد و خیانت آن دختر مجدداً در دوران متأهلی رقم می‌خورد. فاش‌شدن این خیانت مجدد، ممکن است خودکشی دختر را به دنبال داشته باشد.

ب) در بین دخترها کسانی هستند که از سادگی و پاکی بعضی از پسرها سوء‌استفاده و آنها را در دام عشق پوشالی خودشان گرفتار می‌کنند. هر روز به بهانه‌های مختلف از جمله سالگرد تولد، جشن تولد فلان دوست، خرید لوازم آرایشی ـ بهداشتی، خوش‌گذرانی در کافی‌شاپ، خرید کارت شارژ موبایل و... شروع به خالی‌کردن جیب پسرها می‌کنند. این کار آنها هم بدون هزینه نیست و باید در عوض نیازهای جنسی پسر را برآورده کنند؛ که آن‌هم به قیمت از‌دست‌دادن نجابتشان تمام می‌شود.

ج) تعداد اندکی از پسرها با نشان‌دادن جسارت، محبت، عشق پاک و... همه عمرشان را به‌پای معشوقشان می‌گذارند.

تعداد این دسته از افراد، خیلی کم است، چون پسرها اگر واقعاً کسی را دوست داشته باشند، با او دوست نمی‌شوند، سعی می‌کنند با آنکه دوستش دارند ازدواج کنند. در این گروه هم آفاتی وجود دارد، در برخی از موارد دخترها با دیدن یک پسر خوش‌ تیپ‌تر، شیفته می‌شوند و به پسر عاشق‌پیشه پشت می‌کنند.میگنا.به وفادار ماندن این دخترها هم نمی‌شود اعتماد کرد. بعضی از دخترها نیز در دوستی با پسری که قصد شناخت برای ازدواج دارد، همان رفتاری را بروز می‌دهند که انگار در میهمانی هستند.

د) دختر و پسر رابطه دوستی‌شان را با جنس مخالف، به رابطه دوستی با دو هم‌جنس تشبیه می‌کنند و می‌گویند ما اصلاً احساس نمی‌کنیم که با جنس مخالف دوست هستیم ما یک دوست اجتماعی هستیم؛ براساس خلقت انسان، هر جنس فقط برای جنس مخالفش نیروی جاذبه تولید می‌کند نه برای هم‌جنس خودش، بنابراین دختر و پسر هم اگر هم‌جنس‌اند، پس چرا برخلاف طبیعت همدیگر را دفع نمی‌کنند، بلکه بالعکس همدیگر را جذب می‌کنند؟! پس هر عقل سالمی تأیید می‌کند که این حرف برخلاف طبیعت و کذب محض است.

ه) دخترها و پسرها برای کسب تجربه و مهارت در زندگی باهم دوست می‌شوند، ولی نمی‌دانند که همیشه اولین تجربه‌ها هستند که به یاد می‌مانند. آنها تجربه‌های به یادماندنی را با فرد بیگانه‌ای تجربه می‌کنند نه با بهترین یارشان.


آن چیزی که از یاد این دختران و پسران فراموش شده، جایگاه تعهد و وفاداری به همسر آینده‌شان است. آنها این موضوع را باید بدانند که اگر می‌خواهند همسر آینده‌شان هم متعهد باشد و به آنها وفادار بماند، باید خودشان هم متقابلاً به آنها وفادار باشند
و) بالاخره گروه آخر مربوط به پسرهایی است که هیچ‌چیز به جز ارضای  ج ن س ی و خوش‌گذرانی برایشان مهم نیست و اصلاً خودشان را در قیدوبند تشکیل خانواده نمی‌دانند. هر روز با یکی هستند و تا آخر عمر هم تنوع‌طلب باقی می‌مانند. این افراد، مشتریان زن خاص خودشان را دارند و هیچ‌وقت هم سیر نمی‌شوند مگر در زیر خروارها خاک.



در انتهای این بحث سنگین و پرپیچ ‌و خم باید بگوییم، آن چیزی که از یاد این دختران و پسران فراموش شده، جایگاه تعهد و وفاداری به همسر آینده‌شان است. آنها این موضوع را باید بدانند که اگر می‌خواهند همسر آینده‌شان هم متعهد باشد و به آنها وفادار بماند، باید خودشان هم متقابلاً به آنها وفادار باشند. این‌طور نیست که به تبع نفس، در مجردی هرکاری که خواستیم انجام دهیم و بعد انتظار داشته باشیم که در زندگی مشترکمان یک فرد پاک و مقدس نصیب‌مان شود.

 

منبع:

migna.ir


  
  

علل نوسانات خلق و خو در خانمها

احساس ناراحتی می‌کنید؟ تحقیقات جدید نشان می‌دهد که اشکال از شما نیست – مغز خانم‌ها بطور متفاوتی سیم‌پیچی شده است.



آیا زن‌ها ذاتاً بدخلق هستند؟

به نظر می‌رسد که علم امروز این ایده را تایید می‌کند که مغز خانم‌ها برای بالا بردن اضطراب،  افسردگی و نوسانات خلقی ساخته شده است. و این مشکل با برنامه‌های غذایی پر پروتئین و کم‌کالری لاغری که اغلب دنبال می‌کنند بدتر هم می‌شود.

از قدیم زن‌ها بیشتر از افسردگی رنج می‌بردند. تقریباً یکی از هر چهار زن در نقطه‌ای از زندگی خود به دنبال درمانی برای افسردگی می‌رود درحالیکه این آمار برای مردان یکی از هر ده نفر است.

کاری از دست ما ساخته نیست: علم امروز این ایده را تایید می‌کند که مغز خانم‌ها برای بالا بردن اضطراب،  افسردگی و نوسانات خلقی ساخته شده است.

این با برخی عوامل اجتماعی قابل توضیح است – زنان در مقایسه با مردان بیشتر به دنبال درمان برای علائم خود هستند. اما در یک تحقیق جدید دو تفاوت عمده در طریقه پردازش سروتونین که همان هورمون شادی‌آفرین است در زنان و مردان مشخص شد.

بالا بودن میزان سروتونین احساس شادی و رضایت را افزابش داده، اشتها را کاهش می‌دهد و خواب را تقویت می‌کند. پایین بودن میزان این هورمون در بدن با افسردگی در ارتباط است. این اطلاعات درمورد سروتونین است که باعث ساخته شدن بسیاری از داروهای ضدافسردگی شده است.

این داروها که شامل پروزاک (Prozac) هستند، با بالا بردن میزان سروتونین موجود در مغز عمل می‌کنند.

دانشمندان در یک موسسه تحقیقاتی در سوئد از اسکن‌های مغز برای کشف سطح سروتونین در زنان و مردان استفاده کرده‌اند. و نتایج این بررسی‌ها برای خانم‌ها چندان خوشحال‌کننده نیست.

دانشمندان به میزان مصرف سروتونین در خانم‌ها و آقایان توجه کردند — اینکه چه میزان سروتونین توسط مغز مصرف می‌شود. اسکن‌های آنها نشان داد که خانم‌ها گیرنده‌های سروتونین بیشتری نسبت به آقایان دارند.

هر سلول در بدن بر روی سطح خود محل‌ گیرنده دارد. اینها معادل‌های سلولی از ایستگاه‌های تعمیرگاهی یا پمپ بنزین هستند که به سلول‌هایتان سوخت می‌رسانند. فقط تفاوت آنها این است که محل گیرنده‌های سلول موادی مثل موادمغذی و هورمون‌ها را وارد و خارج می‌کند.

درمورد سروتونین، اینکه تا چه اندازه احساس خوشحالی می‌کنید نه تنها به میزان سروتونین که می‌سازید بستگی دارد بلکه با این نیز مرتبط است که محل گیرنده کافی در مغز برای به عمل انداختن آن وجود داشته باشد.

این واقعیت که زنانی که در آن تحقیق سوئدی شرکت کرده بودند محل گیرنده‌ سروتونین بیشتری در مغز خود داشتند به نظر خبر خوبی است همینطور یافته دیگری که می‌گفت خانم‌ها سطح پایین‌تری از پروتئین دارند که مصرف سروتونین را مختل می‌کند.

این یعنی سروتونین‌های قدیمی شما به گردش ادامه می‌دهند، از سطح عادی بالاتر رفته و باعث می‌شوند احساس شادی بیشتری کنید.

بنابراین خانم‌ها نه تنها محل‌های بیشتری در مغز خود دارند که می‌تواند توسط سروتونین فعال شود، بلکه به نظر می‌رسد که آن را به مدت بیشتری هم می‌تواند نگه دارد.

اما در واقعیت این تحقیق سوئدی چیز دیگری نشان می‌دهد. وقتی سلول‌ها با کمبود ماده‌شیمیایی مثل سروتونین روبه‌رو باشند، برای گفتن هر ذره از آن هر گیرنده‌ای که دارند را باز می‌کنند.

طبیعت آنها این است: خانم‌ها نسبت به آقایان هورمون «شادی‌ساز» کمتری تولید می‌کنند

خانم‌هایی که محل گیرنده بیشتری دارند و سروتونین موجود را بیشتر نگه می‌دارند نشان می‌دهد که در نقطه اول مقدار کمتری داشته‌اند.

تحقیقات و مطالعات دیگر نیز این ایده را تایید می‌کنند که زنان مقدار سروتونین کمتری به نسبت مردان تولید می‌کنند. دانشمندان دانشگاه مونترال به این نتیجه رسیده‌اند که مغز آقایان به طور متوسط 52 درصد سروتونین بیشتری به نسبت خانم‌ها تولید می‌کند. دلیل آن می‌تواند تفاوت‌های موجود در هورمون‌های جنسی مردان و زنان باشد.

بااینکه یافته‌ها درمورد تولید کمتر سروتونین در خانم‌ها بحث‌برانگیز است، براساس مطالعات انجمن بریتانیا استروژن و تستوسترون، اصلی‌ترین هورمون‌های استیروئیدی جنسی، بر رفتار تاثیر می‌گذارند.

اما استروژن بخاطر نوسانی‌تر بودن سطح هورمونی تاثیر شگفت‌تری بر زنان دارد.

استروژن به طور خاص گیرنده‌های سروتونین در مغز را تحریک می‌کند.

وقتی سطح هورمون‌ها نوسان می‌یابد، حساسیت مغز به سروتونین تغییر کرده و ازاینرو مقداری که از قبل نیاز داشتید دیگر کافی نخواهد بود.

این می‌تواند توضیح دهد که چرا سطح سروتونین در خانم‌ها وقتی میزان استروژن آنها کم است پایین می‌آید — مخصوصاً در روزهایی که نزدیک به عادت‌ماهیانه آنهاست، بعد از زایمان و در زمان یائسگی.

و مشکل اینجاست که این تاثیر جمع‌شونده است. درکنار نوسان هورمون‌ها، خانم‌ها استرس و ترومای بیشتری را هم در طول زندگی خود تجربه می‌کنند (بخاطر اتفاقات مختلف در طول زندگی).

این به مرور زمان توانایی مغز و غده آدرنال برای تنظیم خلق و خو و جنسیت را از بین می‌برد و خانم‌ها را بیشتر در معرض افسردگی قرار می‌دهد.

ناکافی بودن سطح استروژن می‌تواند موجب افسردگی شود، به همین دلیل است که خانم‌هایی که نزدیگ به دوران یائسگی هستند از آن رنج می‌برند.

پس خانم‌ها مخصوصاً آنها که قبل از عادت‌ماهیانه، بعد از زایمان یا نزدیک به یائسگی هستند برای شادتر بودن باید چه کارهایی انجام دهند؟

اول اینکه حتماً باید با پزشک متخصص زنان صحبت کنید زیرا قرص‌های ضدافسردگی خفیف می‌تواند کمک‌کننده باشد. اگر این داروها نامناسب تشخیص داده شدند، تغییر در سبک زندگی مثل استرس، رژیم‌های‌غذایی بد و ورزش نکردن (حتی کمبود نور خورشید) که همه موجب تخلیه سروتونین می‌شوند، می‌تواند مفید باشد.

مصرف پروتئین مثل بوقلمون و پنیر که حاوی مقدار بالایی تریپتوفان هستند که آمینواسیدی است که بدن برای تولید سروتونین مصرف می‌کند. هم می‌تواند مفید باشد. اما در مصرف پروتئین زیاده‌روی نکنید و کالری‌های مصرفی خود را نیز کم نکنید.

تحقیقات انجام گرفته در دانشگاه آکسفورد نشان داده است که سه هفته محدود کردن کالری‌های مصرفی در هر دو جنسیت زن و مرد، تریپتوفان را کاهش داده و این مسئله در خانم‌ها شدت بیشتری داشته است. رژیم‌های غذایی واقعاً خانم‌ها را بدخلق‌تر می‌کند.

اما رژیم‌های پرپروتئین هم می‌تواند مشکل‌ساز باشد زیرا بااینکه تریپتوفان از پروتئین ساخته شده است، برای اینکه عمل کند باید از طریق خون وارد مغز شود و برای حفظ جا و مکان خود با دیگر آمینواسیدها بجنگد.

موثرترین راه برای بالا بردن میزان تریپتوفان در مغز خوردن غذاهای حاوی کربوهیدرات است که تولید انسولین را افزایش می‌دهد. این آمینواسیدهای رقیب را از خون پاک کرده و باعث می‌شود تریپتوفان بیشتری وارد مغز شود.

به همین دلیل است که خانم‌ها بیشتر از آقایان طرفدار شکلات هستند، مخصوصاً قبل از عادت‌ماهیانه که میزان استروژن در بدن پایین است.
و اگر یک رژیم‌غذایی پرپروتئین را دنبال می‌کنید، هفته‌ای یک یا دو بار یک غذای آزاد داشته باشید تا روحیه‌تان کمی تقویت شود.


منبع: مردمان


  
  

اسرار زندگی مجردی را بگویید یا نه؟

یکی از نکات بسیار مهم در جلسات خواستگاری این است که فرد تا چه حد میتواند اسرار زندگی خود را به فرد مقابل بیان نماید؟ آیا اگر خطا و اشتباهی یا مسئله ای در زندگی اش رخ داده است، اجازه دارد آن را با نامزدش مطرح کند یا نه؟ مبادا بیان این اسرار دست مایه ای برای سرکوب وی توسط همسرش در زندگی زناشویی آینده گردد؟


اسرار زندگی را می توان مانند مباحث امنیتی اطلاعات به چهار طبقه ( بکلی سری، سری، خیلی محرمانه و محرمانه) تقسیم نمود. در زندگی نیز برای مسائل خود طبقه بندی داشته باشید.


* در جلسات اول خواستگاری می توانید مسائلی را مطرح کنید که دیگران اطلاع وآگاهی دارند ولی خواستگار شما از آن بی اطلاع است. مثلاً در محل و فامیل همه می دانند شما با یک ازدواج غیر موفق روبرو بوده اید بهتر است این نکته را قبل از قرار خواستگاری به اطلاع فرد مورد نظر برسانید که اگر با شنیدن این موضوع نظرش تغییر می کند قبل از جلسات خواستگاری و ایجاد زحمات و مشکلات متوجه شود.

* گاهی ازدواج تا مراحلی پیش رفته است و بعد به دلایلی انجام نشده ودر شناسنامه هم ثبت نشده و عروسی هم انجام نگرفته است در این شرایط لازم نیست قبل از خواستگاری اطلاع دهید ولی در آخر جلسه اول خواستگاری باید برای فرد تشریح کنید. برخی از اسرار را که جز خانواده شما کسی از آن اطلاع ندارد نباید در جلسات اول بیان کنید. شما می توانید در مراحل بعد و به میزان اعتمادی که به فرد مقابل پیدا کرده اید، او را از این اسرار مطلع سازید.

* هرگز نباید از اشتباهات و لغزش هایی که در دوران مجردی انجام داده اید و کسی هم از آن باخبر نیست و شما نیز توبه کرده اید و یقیناً بعد از ازدواج هم همسرتان متوجه آن نخواهد شد، سخنی به میان بیاورید. زیرا گناهان وخطاها امری ما بین ما وخدای ماست، و هیچ کس اجازه ندارد آبروی خود را جلوی دیگران ببرد. علاوه بر این هرگز از فرد مقابل نخواهید که به اینگونه مسائل اشاره کند.

ولی اگر مسئله ای قبل از ازدواج برای شما پیش آمده و شما مرتکب جرم وخطایی شده اید و امکان بر ملاشدن آن را پس از ازدواج وجود دارد، باید حتماً به نحوی آن را برای فرد مقابل بیان کنید.

* گفتن تمام جزئیات (عصبانیت های موردی، بی نظمی های موردی، ضعف در مهارتهای زندگی و...) لازم نیست زیرا مفسده دارد و باعث نگرانی و ایجاد تردید میشود و زمینه وسوسه های شیطانی را فراهم می آورد و ممکن است فرد مقابل اینگونه برداشت کند که مشکل بسیار بزرگ بوده و فقط قسمتی از آن گفته شده است. به همین ترتیب گفتن جزئیات و مسائلی که به زندگی مشترک مربوط نمی شود لازم نیست، پرسیدن از آنها نیز لزومی ندارد بنابراین پرسش درباره اینکه چه گناهی مرتکب شده‌ای؟، آیا دوست پسر یا دختر داشته‌ای؟، چند تا خواستگار برایت آمده است؟، به خواستگاری چند نفر رفته‌اید؟ و... لازم نیست و گاهی توهین و بی‌حرمتی به شمار می ‌رود و پیامدهای منفی بسیاری دارد.

اگر فرد مقابل شما دارای نقص عضو یا بیماری است، نباید عجولانه و ناآگاهانه تصمیم بگیرید، بلکه باید بر اساس میزان ظرفیت و تحمل خود یا فرد مقابل و به دور از هرگونه ترحمی تصمیم ‌گیری کنید و هرگز به فکر تغییر اوضاع نباشید
* از گفتن عیبی که خواستگاریتان را به هم می ‌زند، ابا نداشته باشید، چون در غیر این صورت خانه را درزمین سستی بنا کرده‌اید. عیبی که امکان دارد گفتن آن یک خواستگاری را به هم بزند،نگفتن آن یک زندگی را به هم خواهد زد .


* اگر شما دارای نقص عضو یا بیماری هستید باید به طور کامل و به دور از ابهام در مورد شناخت نقص، ناتوانایی‌ های آن و روش درمانش توضیح دهید. بهتر است در این موارد از پزشک بخواهید شرح بیماری شما را به طور دقیق و شفاف به زبان فارسی مکتوب بنویسد و آن را به فرد ارائه دهید  وبا معرفی پزشک خود از آنها بخواهید هرگونه سوالی که دارند از پزشک معالجتان بپرسند.


* اگر فرد مقابل شما دارای نقص عضو یا بیماری است، نباید عجولانه و ناآگاهانه تصمیم بگیرید، بلکه باید بر اساس میزان ظرفیت و تحمل خود یا فرد مقابل و به دور از هرگونه ترحمی تصمیم ‌گیری کنید و هرگز به فکر تغییر اوضاع نباشید.

 

بعد از ازدواج


همه چیز را نباید به همسر خود بگویید

آیا می دانید برای اینکه روابط زناشویی تان تداوم بیشتری داشته باشد، همه چیز را نباید به همسر خود بگویید! آیا می دانید چه صحبت هایی را باید به همسر خود بگویید و چه سخنانی را باید مطرح نسازید؟
اولین گام در روابط زناشویی نحوه ی صحبت کردن است، طرز صحیح صحبت کردن با همسرتان تاثیر بسزایی را در روابط شما می گذارد البته لازم به ذکر است نه هر صحبتی.
بعضی از خانم ها یا آقایان عادت دارند تمام اتفاقاتی را که در طول روز برای شان اتفاق افتاده است را برای همسر خود تعریف کنند. با این وجود گاهی اوقات صحبت کردن بسیار خطرناک است و توصیه نمی شود که مدام صحبت نکنید، سکوت در بسیاری از موارد بهتر از صحبت کردن می باشد.

در اینجا توصیه و پیشنهادهایی را برای شما ارائه خواهیم کرد:

از دیدگاه روانشناسان انسان ها از این منظر به چند دسته تقسیم می شوند:

1- افرادی که همه مطالب زندگی خود چه در حال، چه در گذشته را برای همسران خود بازگو می کنند به بلوغ فکری نرسیده اند، ذهنشان مانند دوران نوجوانی شان عمل می کند که عادت داشتند همه چیز را برای خانواده خود تعریف کنند.


2- افرادی که در تعاریف خود، صحبت های شان اغراق می کنند و حتی گاهی وقت ها به دروغ نیز متوسل می شوند، افرادی هستند که اعتماد به نفس کمی به خود دارند، با این کار قصد دارند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهند. امروزه پیوند بین زوج های با ازدواج هایی که در سابق صورت می گرفت کاملا متفاوت می باشد. در زمان امروز اکثر زوجین هر دو با هم به کار بیرون از خانه اشتغال دارند، زمان کمی را برای صحبت کردن با یکدیگر دارند، هنگامی که فرصتی برای صحبت کردن پیش می آید در اغلب موارد راجع به کار بیرون از خانه ی خانم یا آقا می گذرد، به ندرت پیش می آید که زوجین در مورد رابطه ی خودشان، زندگی دو نفره ای یا چهار نفرهاشان به صحبت بنشینند.

حال به توضیح این موضوع می پردازیم که چرا نباید تمام صحبت های خود را به همسرتان بازگو کنید؟ این سوال چندین پاسخ دارد:

1- از دیدگاه بعضی از روانشناسان افرادی که گذشته تلخ و سخت داشته اند باید توجه کنند که، هنگامی تجربه های تلخ گذشته باید چراغ راه آینده باشد و بس. سعی کنید با گذشته های تلختان خداحافظی کنید و با عنوان کردن تجربه ها ذهن همسر تان را مغشوش نکنید. توجه کنید که شما دیگر در دوران مجردی به سر نمی برید، شما تشکیل خانواده داده اید و از همان روز اول که وارد زندگی زناشویی می شوید باید سعی کنید همه ی گذشته ی خود را فراموش کنید، و الان زمان آن است که زندگی دو نفره ی که در آینده خواهید داشت فکر کنید، صحبت هایتان نیز باید حول زندگی مشترکتان باشد نه گذشته تلختان.

2- اگر از اشتباهات گذشته عبرت گرفته اید و تحول خاصی در رفتارتان ایجاد کرده اید لزومی به بازگو کردن اشتباهات گذشته تان نیست چون ممکن است بر دیدگاه طرف مقابل به شما اثر منفی بگذارد و یا برخی قابلیت های فعلیتان نادیده گرفته شود. مگر در مواردی که بازگو کردن تجربه شما می تواند مانع تکرار اشتباه برای طرف مقابلتان شود.
3- صحبت هایی را از گذشته، حال برای همسرتان باز گو و تعریف کنید اما سعی کنید وارد جزییات نشوید، مسائل را برای او کاملا باز نکنید و نشکافید.

حال چه صحبت هایی را نباید مطرح کرد:

1- اسرار تان را به همسرتان نگویید. منظور از اسرار چیست؟
مشکلاتی که در دوران قبل از ازدواج برایتان بوجود آمده و بازگو کردن آن تنها باعث مشغول کردن ذهن همسرتان می شود. ناگفته نماند که مسائلی است که گفتن آن ها به همسرتان ضروری است مثلا تجربه نامزدی ناموفقی اگر در گذشته داشته اید به همسر تان بگویید اما آیا واقعا لازم است همسرتان از جزئیات آن مطلع باشد؟ مشکلاتی که با پدرو مادر، خواهر یا برادرتان داشته اید و عنوان کردن آن ها به دیدگاه همسرتان نسبت به خانواده تان خدشه وارد می کند، کمبودهایی که در زندگی با آن ها مواجه بوده اید، رنج ها و مشقت هایی را که متحمل شده اید، و مسائلی مانند این موضوعات بهتر است بازگو نکنید.


2- اگر زمانی به همسرتان، رفتارهایی که انجام می داده شک کردید و در وفاداریش نسبت به خودتان مردد بودید، هرگز این موضوع را مطرح نسازید ، زیرا ممکن است شما به اشتباه چنین فکری را داشته بودید در این صورت احساس وفاداری که بین شما و شوهرتان وجود داشته است در همان زمان از بین می رود.

و حتی گاهی وقت ها به دروغ نیز متوسل می شوند، افرادی هستند که اعتماد به نفس کمی به خود دارند، با این کار قصد دارند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهند. امروزه پیوند بین زوج های با ازدواج هایی که در سابق صورت می گرفت کاملا متفاوت می باشد. در زمان امروز اکثر زوجین هر دو با هم به کار بیرون از خانه اشتغال دارند، زمان کمی را برای صحبت کردن با یکدیگر دارند، هنگامی که فرصتی برای صحبت کردن پیش می آید در اغلب موارد راجع به کار بیرون از خانه ی خانم یا آقا می گذرد، به ندرت پیش می آید که زوجین در مورد رابطه ی خودشان، زندگی دو نفره ای یا چهار نفرهاشان به صحبت بنشینند. حال به توضیح این موضوع می پردازیم که چرا نباید تمام صحبت های خود را به همسرتان بازگو کنید؟ این سوال چندین پاسخ دارد

 

منبع:

migna.ir

 


  
  

چهار سوال که باید پیش از ازدواج از خود بپرسید

ازدواج یکی از مهم ترین اتفاقات زندگی است که زندگی افراد را با تغییر روبه رو می کند. اما متاسفانه، اغلب افراد بدون هیچ برنامه ای و بدون توجه داشتن یا نداشتن پیش نیازهای لازم روان شناختی برای آن، تصمیم به ازدواج می گیرند.


اغلب آنها با این ذهنیت پیش می روند که بعد از ازدواج همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. اما درصد بالای طلاق نشان می دهد که این ذهنیت درست نیست.

به غیر از مسائل اقتصادی و بیرونی که از جمله مهم ترین پیش نیازها هستند، پیش‌نیازهای دیگری هم برای ازدواج وجود دارد که معمولاً اغلب افراد به آن توجه نمی کنند.

اغلب این پیش نیازها از جنس روان شناختی و آمادگی درون و ذهنی هستند، در این شماره به این پیش نیازها با عنوان سوالاتی که باید از خودتان بپرسید اشاره می کنیم.


1 - چرا می خواهید ازدواج کنید؟
به خودتان زمان بدهید تا به این سوال با دقت پاسخ دهید. شاید شگفت زده شوید اگر بدانید افراد زیادی در جامعه ما و اغلب جوامع وجود دارند که تنها به دلیل تحت فشار قرار گرفتن از سوی خانواده، دوستان یا جامعه ازدواج می کنند. اگر شما هم یکی از این افراد هستید، باید پیش از این که خیلی دیر شود در تصمیمتان به ازدواج تجدیدنظر کنید.


2 - چرا می خواهید با این فرد ازدواج کنید؟
«من او را دوست دارم» یک پاسخ کافی برای این سوال نیست، زیرا عشق برای موفقیت در زندگی مشترکتان کافی نیست. بنابراین چند لحظه عمیق تر فکر کنید، به ویژگی ها و صفات مشخص او فکر کنید. برای مثال، گفتن جمله «او خوب است» اطلاعات سودمندی به شما نمی دهد اما گفتن این که «او فردی تحصیل کرده و مهربان است» اطلاعات بیشتری به شما می دهد.

به طور کلی باید به این سوال جواب دقیقی دهید که این فرد که شما تصمیم به ازدواج با او گرفته اید، چه تفاوت های مشخصی از افراد دیگری که موردنظر شما برای ازدواج قرار نگرفته اند دارد.


3 -میان شما و همسر آینده تان چه تفاوت های بنیادینی وجود دارد؟
شور و اشتیاق داشتن یک رابطه عاشقانه می تواند جلوی دید شما را تیره و کدر کند.

نزدیک بینی عشق تا وقتی که تنها به زندگی رویایی با معشوق تان فکر می کنید، میدان دید شما را محدود می کند، در این حالت شما تنها شباهت هایتان را برجسته می کنید و می بینید. اما مهم است که دیدتان را دوباره متمرکز کنید و به تفاوت های خود و فردی که می خواهید با او ازدواج کنید نیز فکر کنید. با این کار شاید متوجه تفاوتی شوید که شما نمی توانید با آن زندگی کنید.


4 - درباره زندگی مشترک چه خیالات و رویاهایی در سر دارید؟
شما و همسر آینده تان درباره ازدواج انتظاراتی دارید. موقعی که انتظارات تان بسیار متفاوت از انتظارات همسر آینده تان باشد احتمالاً زندگی تان دچار تعارضات جدی می شود. برای مثال، او انتظار دارد که هر جمعه هر دو یتان به دیدار خانواده اش بروید، در حالی که تصور شما این است که روزهای تعطیل در خانه باشید. بسیاری از افراد به اشتباه تصور می کنند این مسائل بعد از ازدواج به خودی خود حل می شود در صورتی که در بیشتر موارد مسائل جزئی عامل اختلافات بزرگ تر می شود.

منیع :

migna.ir


  
  

چه شخصیتی برای شما مناسب است؟

نمی شود بدون آنکه با همسرتان تناسب شخصیتی داشته باشید، به یک زندگی شاد و خوشبخت دست پیدا کنید. تناسب شخصیتی در کنار تمام تناسب های دیگر، یکی از مهم ترین شروط موفقیت شما در زندگی زناشویی است. اما سوال اینجاست که شما چه شخصیتی دارید و با چه شخصیتی باید ازدواج کنید؟


افراد و گروه‌های متفاوت جامعه را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد:


1- درون‌گرا: افرادی هستند که بیشتر در عالم خود و غرق تنهایی و سکوت‌اند، خیلی درگیر محیط اطراف نمی‌شوند و بیشتر دوست دارند تنها باشند. این افراد حتی از اظهار نظر در میان جمع هم واهمه دارند؛



2- برون‌گرا: این افراد درگیر دنیای اطراف‌اند، از بودن در جمع و سخن‌ گفتن در میان آنها ‌لذت می‌برند و به‌راحتی به ابراز احساسات خود می‌پردازند.

در توضیح این دو گزینه باید گفت: ازدواج زن و مردی که در این موارد متعادل هستند، هیچ اشکالی ندارد. اما اگر هر یک از آنها در یکی از موارد فوق پررنگ باشد مثلاً یکی درون‌گرای پر رنگ و دیگری برون‌گرای پر رنگ، ازدواجشان سرانجام خوبی نخواهد داشت؛



3- مکان ‌کنترل بیرونی:
فردی است که همیشه دیگران را در اتفاقات و حوادث زندگی‌اش مقصر می‌داند و خودش را هرگز مقصر نمی‌داند. توصیه می‌شود که با این‌گونه افراد ازدواج نکنید؛



4- مکان ‌کنترل درونی: فردی که علت اتفاقات و ناکامی‌هایش را در درون خود، باورها و اعمالش جست‌وجو می‌کند. اگر خطا کند مسئولیت خطایش را می‌پذیرد و عذرخواهی می‌کند؛



5- شخصیت قربانی: فرد علاوه بر اینکه عالم و آدم را مقصر می‌داند، از دیگران متنفر است، از گذشته شکایت می‌کند، از رنج کشیدن لذت می‌برد، خودش را قربانی و تباه ‌شده می‌داند که تمام راه‌ها به رویش بسته است و دوست دارد دیگران برایش تأسف بخورند. ازدواج با این افراد ممنوع است؛



6- توافق: این افراد خود را با شرایط و موقعیت‌ها و افراد گوناگون سازگار می‌کنند و نظرشان را به دیگران تحمیل نمی‌کنند و به ‌نظر دیگران احترام می‌گذارند. زندگی با این افراد لذت‌بخش است؛



7- عدم توافق:
این افراد با آدم‌ها و موقعیت‌ها ناسازگارند، هیچ‌کس از طعنه آنها در امان نیست، زود قهر می‌کنند و همیشه ساز مخالف می‌زنند. زندگی با این افراد سخت است؛

ازدواج زن و مردی که در این موارد متعادل هستند، هیچ اشکالی ندارد. اما اگر هر یک از آنها در یکی از موارد فوق پررنگ باشد مثلاً یکی درون‌گرای پر رنگ و دیگری برون‌گرای پر رنگ، ازدواجشان سرانجام خوبی نخواهد داشت

انسان‌ها از نظر درک دنیای اطراف و برقراری رابطه با دنیا چهار گروه‌اند:

1- سمعی: شمرده، رسا و بلند حرف می‌زنند، سرعت کار کردن آنها با سرعت آواز خواندن آنها مطابق است و تن صداها را به حافظه می‌سپارند. دوروبر این افراد پر از کاست‌ها و سی‌دی‌های صوتی است. در طبیعت به‌دنبال منشأ سروصداها هستند و این افراد به بازی‌های پرسروصدا و کم‌ تحرک بیشتر علاقه دارند؛

2- بصری: این افراد تندتند و بریده ‌بریده صحبت می‌کنند، هنگام حرف‌ زدن دست هایشان را تکان می‌دهند، در جزوه‌هایشان نقاشی می‌کشند و از رنگ‌های مختلف استفاده می‌کنند و عاشق رنگ‌ هستند، همیشه جزوه‌های تمیزی دارند همه ‌چیز را با جزئیات به‌خاطر می‌سپارند، دور و برشان پر از تصویر است و در گوشه‌ای از طبیعت می‌نشینند و به آن می‌نگرند و یا در حال چیدن گل و گرفتن عکس و پروانه‌اند؛

3- لمسی: این افراد بدن شلی دارند، کمی به جلو خم هستند و درست و صاف نمی‌ایستند، کاملاً احساسی و رمانتیک هستند، آرام و با احساس صحبت می‌کنند، هنگام دیدن تلویزیون به آن نزدیک می‌شوند و حتی در کلاس هم نزدیک به استاد می‌نشینند. این افراد خود را با حواس درگیر طبیعت می‌کنند؛

4- جنبشی: این افراد آرام و قرار ندارند، در طبیعت یا دنبال کشف هستند و کاری به صدا ندارند و یا بازی‌های پرتحرک می‌کنند مثل زو، والیبال و...

در رابطه با افراد این گروه باید گفت که اگر هم‌ گروهی‌ها با هم ازدواج کنند، عالی‌ترین ازدواج را دارند.

لمسی‌ها با لمسی‌ها.

سمعی با سمعی ـ سمعی با بصری.

بصری با بصری ـ بصری با جنبشی ـ بصری با سمعی.

جنبشی با جنبشی ـ جنبشی با بصری.

کمترین امکان موفقیت در ازدواج برای سمعی‌هاست و بیشترین امکان موفقیت در ازدواج مختص بصری‌هاست.

 

منبع:  migna.ir


  
  

راز:
1)    هرگز تسلیم نشو و کوتاه نیا! مگر اینکه همسرت بپذیرد اشتباه کرده است.
2)    به هر کسی به جز همسرت توجه و زمان کافی اختصاص بده.
3)    اگر همسرت چیزهایی می گوید که ناراحت می شوی، با گفتن «زده به سرت؟!» او را طرد کن.
4)    اشتباهاتش را به یاد داشته باش تا هر زمان با هم جروبحث و دعوا می کنید، از اشتباهاتش علیه خودش استفاده کنی.
5)    هر وقت می توانی، از کاه کوه بساز.
6)    چند و چون زندگی را بر مبنای خواست و سلیقه خودت تنظیم کن. اگر قرار باشد مسیر زندگی بر مبنای خواست و نظر خودت نباشد، پس بهتر است هیچ کاری صورت نگیرد و پیش نرود.
7)    یادت نرود که او را جلوی دیگران مسخره کنی.
8)    وقتی همسرت مشغول حرف زدن است، میان حرفش بپر و حرفش را قطع کن.
9)    هرگز او را نبخش و خطاهایش را فراموش نکن.
10)    تلاش های همسرت برای حل مشکلات را بی اهمیت جلوه بده.
11)    برای هر موضوع کوچکی عصبانی شو، اما وقتی همسرت عصبانی می شود، او را به زیادی حساس بودن و بی ثباتی متهم کن.
12)    با او جوری رفتار کن انگار عقلش نمی رسد.
13)    همسرت را مسوول مشکلات یا کم کاری های فرزندان بدان.
14)    مسوولیت هیچ چیزی را به گردن نگیر.
15)    هر زمان هر مشکلی بروز می کند، انگشت اتهام را به سوی همسرت نشانه بگیر.
16)    هر زمان همسرت می خواهد تو را خوشحال کند، از او ایراد بگیر.
17)    به هیچ وجه اشتباهات خودت را نپذیر، طفره برو و وانمود کن چنین حرف یا عملی از تو سر نزده است.
18)    قول بده اما هیچ وقت به آن پایبند نباش.
19)    هر زمان وقتش بود به او بگو: «من که به تو گفته بودم...»
20)    لازم نیست در هیچ زمینه ای تغییر کنی؛ اگر قرار باشد کسی تغییر کند، همسرت است نه تو.
21)    اگر همسرت برای رفع مشکلات پیشنهاد می دهد نزد روان شناس بروید، به او بگو: «من مشکلی ندارم! اگر تو مشکل داری، خودت برو.»
22)    همسرت را با دیگران مقایسه کن.
23)    همسرت را مسوول شکست و ناکامی خودت بدان.
24)    به نیازهای مهم همسرت بی توجه باش.
25)    اگر در رابطه جنسی تان مشکلی وجود دارد، همسرت را مقصر بدان.
26)    هرگز برای رابطه جنسی پیشقدم نشو.
27)    اغلب دیر به خانه بیا؛ لازم نیست بابت دیرکردن توضیح بدهی.
28)    لازم نیست اختلاف های میان خودتان را برطرف کنی، بگذار روی هم جمع شوند.
29)    خودت را از همسر و خانواده اش بهتر بدان.
30)    هیچ وقت از همسرت و کارهایش تعریف و تمجید نکن.
31)    زمانی که با همسرت هستی اخم کن، بی حوصله باش، کناره گیری کن. اما وقتی با دوستانت هستی شاد باش.
32)    سعی کن خواسته هایت را با داد و فریاد مطرح کنی و توقع داشته باش همسرت به آنها توجه کند.
33)    هر هدیه ای را که همسرت به تو می دهد، بی ارزش و بی اهمیت جلو بده.
34)    در هر دعوایی، هر طور شده باید برنده شوی یا در نهایت حق با تو باشد.
35)    هرگز جویای نظر و توصیه همسرت نباش.
36)    خواسته های خودخواهانه داشته باش، انتقاد کن، تهدید کن، خشمگین شو و قضاوت کن.
37)    هیچ وقت احساسات خود را ابراز نکن و پذیرای احساسات همسرت نباش.
38)    در کارهای مربوط به خانه و تربیت بچه ها همکاری و مشارکت نکن، اما از عملکرد همسرت ایراد بگیر.
39)    در همسرت احساس عدم امنیت به وجود بیاور.
40)    لازم نیست به همسرت محبت کنی و به او بگویی دوستت دارم. او خودش باید بفهمد.
41)    دروغ بگو اما خودت را صادق نشان بده.
42)    هیچ فرصتی برای گفت و گو اختصاص نده و اگر همسرت می خواهد درباره موضوعی صحبت کند، بگو: «کار دارم» یا «حالا حوصله ندارم.»
43)    فقط زمانی همسرت را نوازش کن که بخواهی رابطه ج......... برقرار کنی.
44)    همسرت را از هیچ یک از کارهایی که انجام می دهی، باخبر نکن.
45)    در هر فرصتی از ظاهر همسرت ایراد بگیر.

منبع:

azadimosbat.mihanblog.com


91/4/7::: 10:32 ع
نظر()
  
  

تصور غلط در مورد ازدواج به همراه حقایق آنها

در جـامـعه مـا بـرخـی عـوامـل اجـتـماعی و عقیدتی باعث گردیده دربـاره پـدیـده ازدواج تـصـوراتـی اشتـبـاه در اذهــان عـمومی شـکـل گیـرد کـه همـیـن امـر سبب میگردد افــراد با توجه به همین تصورات اقدام به ازدواج نمـوده و یــا از آن امتناع ورزیده و در این راستا دچار مشکلاتی گردند. اکنون به 9 مورد از این اشتباهات بـهـمراه واقعـیـتهای آنها اشاره میکنم:

شماره 1

 

تصور غلط: ازدواج منافع بیشتری برای مردان دارد تا زنان.

حقیقت: پژوهشهای اخیر نشان داده اند که هم زنان و هم مردان از ازدواج بـه یک میزان منتفع میگردند. هم مردان و هم زنان هنگامی که ازدواج میکنند شادتر، خوش بخت تر، سلامت تر و غنی تر زندگی کرده و طول عمرشان نیز بیشتر می شود. الـبـتـه مـردان از لحاظ بهبود سلامتی منفعت بیشتر و زنان از لحاظ مالی بیشتر منفعت کسب میکنند.


شماره 2

تصور غلط:
صاحب فرزند شدن زوج متـاهـل آنهـا را بـه یـکدیـگر نزدیـکتـرکـرده، و مـیــزان خوشبختی زناشویی آن دو را افزایش میدهد.

حقیقت:
بسیاری از بررسـی ها نـشانـگر آن اسـت کـه ورود نـخسـتـین کودک به زندگی زوجین سبب دورتر شدن مرد و زن از یکدیگر شده و اسـتـرس بیـشـتری بـر زنـدگیـشـان تحمیل می گردد. هر چند که زوجهای صاحب فرزند نرخ طـلاق کمتری نسبت به زوجهای فاقد فرزند دارا میباشند.


شماره 3

تصور غلط: راه حلهای کامیـابـی دراز مـدت در ازدواج، خـوش اقـبالی و عشق رومانتیک میباشد.

حقیقت:
بیش از شانس و عشق،عـلل مهمتری که سبب موفقیت در زندگی زناشویی میگردد تعهد و دوستی و همدلی میباشد. یـک زوج موفق اینگونـه از ازدواجشـان سـخن بمیان می آورند: دستیابی به زندگی مـطلوب مسـتـلزم فـداکاریها، از خود گذشتگیهای زیـاد و تـلاش بســیار بوده و تعهد به یکدیگر و نهاد خانواده مبنا و اساس آن می بـاشـد. خوشبخت ترین زوجها، دوستانی می بـاشـنـد کـه زنـدگیـشان را بـا یـکدیـگر بـه اشتراک گذاشته و ارزشها و منافع یکسان و همسویی دارند.


شماره 4

تصور غلط: هر مقدار زن تحصیل کرده تر باشد، احتمال آنکه وی ازدواج کند کمتر است.

حقیقت: بررسی های اخیر نشان دهنده آن است کـه احــتمال آنکه زنان فارغ التحصیل دانشگاهی ازدواج کنند از همردیفان فاقد تحصیلات دانشگاهی آنها بیشتر میباشد.


شماره 5

تصور غلط: زوجهایی که پیش از ازدواج با یکدیگر دوست بوده اند و ارتباط جنسی داشته اند، و بـیـشـتر از تفاهم داشتن میان خودشان مطلع می بـاشند، ازدواج رضایت بخـشتر و ماندگار تری نسبت به زوجهای دیگر دارند.

حقیقت: بسیاری از بررسی ها نشان می دهد کـه افـرادی کـه پیش از ازدواج با یکدیگر زندگی مشترک داشته اند (خارج از چارچوب ازدواج) از ازدواجشان رضایت کمتری داشته و احتمال آنکه عاقبت از یکدیگر جدا گردند بطور قابل ملاحظه ای بیشتر است. یـک عـلت آن این می باشد که افرادی که با یکدیگر ارتباط جنسی داشته اند نسبت به تـعهد سهل انگار تر بوده و آن را کمتر جدی می گیرند و احتمال اینکه در صـورت بـروز مشـکلات زیر همه چیز بزنند بیشتر است. علاوه برآن زندگی مشترک خارج از نهاد ازدواج، خوشبختی در ازدواج را دشوار تر و انگیزه کمتری را برای یافتن راه حل برای مناقشاتشان در آنها ایجاد میکند. اما یک استـثـنـای مـهـم وجود دارد: افـرادی کـه پـیـش از ازدواج با یکدیگر زندگی مشترک داشته اند و تصمیم دارند در آینده نزدیک بـا یـکدیـگر ازدواج کرده و بـرای همـیـشه در کنار هم بمانند شانس برابری با افرادی که قبلا با یکدیگر زندگی نکرده اند برای دستیابی به یک ازدواج موفق و سعادتمند دارند.


شماره 6

تصور غلط: زن در صورت ازدواج در معرض خطر خشونت خانوادگی بیـشتـری نسبت به زمانی که مجرد باقی بماند قرار میگیرد.

حقیقت: بررسیها نشانگر آن میباشد که مجرد ماندن زن و از آن مهمتر زندگی کردن زن با یک مرد خارج از چهارچـوب ازدواج قـانـونی وی را در معرض خطر خشونتهای خانوادگی بیشتری قرار میدهد. شاید یک دلیل آن این موضوع میباشد که زنان متاهل ممکن است خشونت های خانوادگی را بطور قابل ملاحظه ای کمتر گزارش دهند. و یا آن کـه احتمال آن کـه زنـی حــاضر گردد با یک مرد خشن ازدواج کند بسیار اندک است. امـا در حـقـیـقت احتمال آنکه مرد متاهلی دست به خشونت بزند کمتر می باشد زیرا وی برای سلامتی همسر خود و تشکیل خانواده سرمایه گذاری بیشتری کرده اند و در واقع آنها را وارد یک اجتماع یکپـارچه تر و دارای قوانین بیشتری کرده است. فـشارهـای اجتـماعی بـنـظر مـیرسد مردان را وادار میکند تا بیشتر مراقب رفتار خشونت آمیز خود باشند.


شماره 7

تصور غلط: افراد متـاهـل رضـایـت کـمتـری از روابـط جنـسی خـود داشـتـه و اصولا روابط جنسی کمتری نسبت به افراد مجرد دارند.

حقیقت: بنابر تحقیقات گسترده، افراد متاهل روابط جنسی بیشتـر و بـهتـری نسبت به همتایان مجرد خود دارند و نـتنها آنان روابط جنسی متعدد تری دارند بلکه لذت بیشتری نیز از آنها میبرند هم از لحاظ فیزیکی و هم احساسی.


شماره 8

تصور غلط: زندگی مشترک همانند ازدواج است اما بدون "یک تکه کاغذ"

حقیقت: ارتباطات نامشروع منافعی همچون سلامت جسمانی، دارایـی و سـلامـتـی روحـی و هیجانی که یک ازدواج برایشان به ارمغان می آورد را برای افراد فـراهـم نـمی آورد. و ایـن گونه افراد بیشتر به مجردها شباهت دارند تا افراد متاهل. بـخشـی از آن بـه ایـن عـلــت میباشد که ای دسته ازافراد کمتر از افراد متاهل به یکدیگر متعهد میباشند و گرایش بیشتری به خود مختاری شخصی داشته و گرایش کمتری نسبـت بـه سـلامـتـی عمومی شریک زندگی خود دارند.


شماره 9

تصور غلط: افراد متاهل امروزه به پاس پیشـرفتـهای زیـاد در زمیـنه علم و رفاه عمومی خوشبخت تر از افرادی هستند که در گذشته ازدواج میکرده اند.

حقیقت: سطح کلی خوشبختی در زندگی زناشویی نه تنـهـا افـزایـش نـیـافـتـه، بـلـکه کاهش نیز یافته است. یافته ها حاکی از آن است که ازدواجـهای امـروزی در مـقایسه با ازدواج هــای 20 یا 30 سال پیش بطور قابل ملاحظه ای دشوارتر و اسـترس زا تـر بـوده و مشاجرات و اختلافات زناشویی افزایش و تعامل میان زوجین کاهش یافته است.


  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ بنی آدم واقعا اعضای یکدیگرند؟ <br> مسلمان (انسان)باید به هم نوع دینی خود(انسان و انسانیت) کمک کند؟


+ هر که هستی و هر کجا دوستت دارم همه چیز و همه کس را دوست داشته باش اما به همه چیز و همه کس دل نبند به زندگی بخند تا زندگی بهت بخنده